تبلیغات
حیاط خلوت - برای مادرم و تمامی مادرهای خوب دنیا


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

ابر برچسبها:

آمار وبلاگ:

p30java

Admin Logo themebox

برای مادرم و تمامی مادرهای خوب دنیا

نوشته شده توسط:سپیده .
سه شنبه 2 آذر 1395-06:36 ب.ظ

هوا الان زیر صفر شده. آذرماه تازه شروع شده و چند روزیه که سرده.
اتاق من سرد ترین نقطه ی خونه س به خاطر موقعیتی که داره برای همین توی تابستون و زمستون ییلاق قشلاق میکنم (؟!) و محل تخت خوابم عوض میشه. یعنی تو زمستون میاد میچسبه به شوفاژ؛ و چون شوفاژ در قسمت ورودی و کنار در قرار داره وجود تخت خواب اونجا هم دست و پاگیره و هم اتاق رو بی ریخت میکنه.
مادر هی اعلام میکرد تو خونه که روز تعطیلی جمعه ای چیزی بیاید کمک کنید تکون بدیم تخت خواب سپیده رو هوا سرد شده. بقیه خانواده به بعد موکول میکردن. تا امروز که هوا خیلی سرد شد :
"صبح که بیدار شدم گفتم امشب خیلی سرد بود سرمو از زیر لحاف که بیرون آوردم یخ کرد."
امروز که برگشتم دیدم مادر خونه نیس گفتم "باز رفت روضه خونه ی همسایه چه کیفی میکنه!"
وارد اتاقم که شدم دیدم دکور عوض شده و تختم اومده پهلو شوفاژ و تلویزیون رفته اون سراتاق و پای دیوار. به بابام گفتم با مامان الان جابجا کدین وسایل اتاقمو؟   بابا گفت :"نه صبح که ما خونه نبودیم مادرت جابجاشون کرده."
از حرفم خجالت کشیدم... مادرم به فکر اینه که من سردم نشه و سرما نخورم و همه ی اثاث سنگین اتاقمو به تنهایی جابجا کرده از این ور اتاق به اونور اتاق که واقعا چیزایی نیستن که بشه تنهایی جابجا شون کرد! ولی من یه روضه رفتن رو که دلش به همین خوشه تعجب میکنم و دوست دارم وقتی میام خونه کنارم باشه.
واقعا مادر بودن حس خارق العاده ایه که مطمئنا کسی جز خودش نمی تونه نقششو بازی کنه! جز گذشت و فداکاری چیز دیگه ای آیا می بینید در این کار؟ اینکه از جون خودش با اون پادرد و گردن درد بگذره که مبادا دخترم سردش بشه مبادا سرما بخوره.یا شبا هی بگه پسرم موقع خوابیدن لباس گرم بپوش و پسر مشغول باشه و جواب سربالا بهش بده. همون مادر شب بیدار میشه و میبینه بچه ش لباس گرم نپوشیده و یه پتوی اضافه روش میکشه به آرومی که مبادا بیدارش کنه.
صبحم جلوتر از همه بیدار میشه ناهار میذاره،لقمه میگیره برای بچه ش یا تو ظرف میکشه آماده میکنه که بدون ناهار نمونه بچه م سرکارش. یادمه چند بار تاحالا یادم رفته ناهارم جا مونده تو خونه با اینکه میدونه میتونم از رستوران غذا شرکت بگیرم،ناهارمو برمیداره میاره سرکارم که غذای خونگی بخورم و مریض نشم. ولی اگه بخواد درمورد یه چیزی شکایتی کنه یا غر بزنه خیلی زود میگیم:"عهههه مامان باز شروع کردی؟؟" دلشو میشکونیم و ناراحتش میکنیم ولی مادر هیچوقت از بچه ش دلخور نمیشه.
*دوست دارم مادرم* + تمامی اون لحظاتی که باهات بد کردم! اندازه همه ی اون آدمایی که دوسشون نداشتم. اندازه ی تمامی روز و شبایی که از اول زندگیم تا الان مادرم بودی و دخترت بودم و هستم!



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 2 آذر 1395 07:03 ب.ظ

sahar
پنجشنبه 4 آذر 1395 12:24 ب.ظ
سلام مطلبت واقعا قشنگه خسته نباشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.